آخرین بروزرسانی این برگه : چهارشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۱۳ ب.ظ

حمله قلبی خفیف

روزی روزگاری یک زن  در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد، خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزو برایت برآورده می کنم.خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به اوگفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم، هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد، آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم؛ قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباترمی شود و ممکن است چشم زن های دیگر بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری درچشم او بجز من نخواهد ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شودوممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت: من می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

این نوشته را به دوستانتان پیشنهاد کنید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

بیشتر بخوانید:

شما می توانید دیدگاه بنویسید, یا از سایت خود بازتاب بفرستید.

در آرامش کامل دیدگاهتان را بنویسید

ما سرافرازیم که از وردپرس فارسی بهره می گیریم Atom | Xml | RSS 1.0 | RSS 2.0 | RDF | Valid CSS3 | xhtml